تبليغاتX
زندگی
زندگی
بدون عشق نقشی است بر آب
پری دریایی

اين نوشته تقديم است به ماريا.دختري غمگين كه غمش را در زير لبخندي از ديد اغيار پنهان كرده است.

سپتمبر هميشه ماه طوفانهاي دريايي ست.براي من ماهي بس  دلهره آور اما

دوست داشتني.

ماه امتحان پس دادن.تنها طوفانهاي سهمگين هستنمد كه مي توانند نقص كارهاي مرا عيان كنند.

هيچ مهندس خبره اي نمي تواند مانند يك طوفان مهيب نفصهاي پنهان يك سازه عظيم دريايي را نمايان كند

آخرين مراحل ساخت يك سكو به پايان رسيده بود.

سازه اي به طول بيش از 100 متر و عرض 50 متر.در 4 طبقه مجزا.و پد هلي كوپتر در آخرين طبقه و در انتهاي گوشه سمت راست.

ارتفاع دلكل بيش از 30 متر و شمعهاي پايه سكو تا 25 متر نشسته در آب و بيش از بيست متر نيز در گل كف دريا فرو رفته.

سازه اي تمام فولادي.با بر آورد عمري خدود 30 سال.

با كارگاه جداگانه براي تعميرات و اتاقهاي خواب گارگران كه مجبور بودند هر كدام مدت 15 روز بطور شبانه روز در آنجا كار و استراحت نمايند و رستوران و آشپزخانه و يك پناه گاه براي لنگر انداختن شناورهايي كه مايحتاج مورد نياز و احيانا مصدومين را از آنجا به خشكي منتقل نمايند.و چند سويت شيك براي مهندسين و ناظرين كار.

تا اينحا سعي كردم نمايي كلي از يك سازه دريايي را به شما بنمايانم.

10 سپتمبر ساعت 9 صبخ هليكوپتر آماده بود تا مرا براي بازديد نهايي و كنترل به مقصد برساند.

فاصله سكو از خشكي خدود 60 مايل دريايي ست.اما من ترجيح دادم كه با يك شناور تند رو به آنجا بروم.چرا خود نيز نمي دانم.اين هم از همان كارهايي ست كه مختص خود من است.

فاصله 60 مايلي را با سرعت20 نات حدود 3 ساعت و نيم طي كرديم.

شناور در محل مورد نظر پهلو گرفت.از پله هاي اكوموديشن(نمي دانم لغتش چيه در فارسي)بالا رفتم.

مسول سكو كه مهندس ارشد بود به استقبالم آمد.از قبل همديگر را ميشناختيم.

گاهي در بغضي از طراخي قسمتها از دانش و تجربه ايشان استفاده هاي زيادي كرده بودم.تقريبا خدود ۱5 سال از من بزرگتر بود و سرد و گرم روز گار چشيده.و به همان اندازه نيز به كار من ايمان داشت.اما خودم ...!!

به كپتن شناور گفتم كه برود من خواهم ماند.هنگام برگشتن تماس خواهم گرفت

وقت زيادي براي بازديد نمانده بود.بنابر اين به كابين مخصوص رفتم.با مهندسين ارشد گپ و گفتگويي و پذيرايي مختصر تا وقت شام.

به عرشه رفتم.غروب دريا هميشه زيبا و غم انگيز است.براي لحظاتي به غروب خورشيد در پهنه بيكران دريا نگاه كردم.تا چشم كار مي كرد آب بود و آب و موح بود و موج واما امواج ملايم.

.شب استراحت خوبي كردم.

صبح اول وقت بيدار شدم.

چك ليستها را برداشتم و لباس كار پوشيدم.

شروع به بازديد تمام قسمتهاي مختلف كردم.از حساس ترين قسمتها شروع كردم.چند نفر از كار گران را خوب مي شناختم و دو نفر از آنان به همراه سر مهندس همراهيم مي كردند.

چك كردن سازه بيش از 5 ساعت كار مداوم به طول انجاميد.تمامي مفاصل .حقاظهاي كاتدي.موج گيرها و ضربه گيرها و.....

مي دانيد كه طراخي يك سازه ثابت در محيط سيال چه كار دشواري است.

تمامي نيروهاي موجود را بايستي بر آورد كرد فشارهاي امواج .چرخشي و پيچشي وامواج سینوسي موجهاي كوتاه و بلند و....

فشار موج بر هر ستون بايستي جداگانه محاسبه شود و...در اينجا قصد ندارم سر خواننده را با مباحث فني به درد آورم.

به هر حال كار سخت تا ساعت خدودساعت 15 و نزديك غروب آفتاب ادامه داشت.

دوشي گرفتم و عصرانه اي در كابين صرف شدوهيچ اشكال عمده اي وجود نداشت.و از اين بابت احساس رضايت مي كردم.احساسي از رضايت و غرور.مانند اين بود كه تيم كاري من در يك مسابقه جهاني برنده كاپ شده باشد.

بعد از كمي استراخت.خواهش كردم كه يك صندلي راحتي در بلند ترين نقطه عرشه براي من بگذارند.

بر روي صندلي لم دادم.سيگاري روشن كردم و چند جرعه با رضايت از فنجان قهوه اي كه درروی  ميز كنار دستم بود نوشيدم.

چشم به دور دستهاي دريا دوختم.خورشيد در خال افول بود و منظره وهم انگيزي بوجود آورده بود.

امواج به آرامي ومانند تپه ماهورهاي صحرا در حركت بودند.بي صدا و با سرعتي حيرت آور.طوري بي صدا بودند كه فكر مي كردي اصلا حركتي وجود ندارد و فقط  کوه هايي از آب هستند كه بر جاي خود ايستاده اند.

تنها وقتي که به پايه هاي سكو برخورد مي كردند ميشد صداي وحشت آور آن امواج سهمگين راشنيد.و در اين لحظات دلهره عجيبي به جان من چنگ مي انداخت.اما سگو چنان استوار و محكم بود كه كوچكترين لرزشي را در آن نمی شد حس کرد ..و اين بايث رضايت خاطر و غرور بيشتر من ميشد.

همچنان كه به سيگار پك ميزدم ناگهان در نقطه اي از دريا در فاصله 100 متري موجودي نظرم راجلب كرد.

خوب كه دقت كردم دختري بود با موهاي بلند و بلوند.

پريشان بر روي امواح.و همچون بالريني ماهر با صداي امواج مي قصيد و ميچرخيد.

لبخند شيريني بر لبهايش نقش بسته بود.فاصله اش با سكو و من به كمتر از 20 متر رسيده بود.به وضوخ صداي او را مي شنيدم كه مرا به يك رقص دونفره دعوت مي كرد.

به خودم نهيب زدم اين يك خيال است مواظب باش.اما لطافت پوست و لبخند مليح و چشمهاي افسونگرش همه و همه گواهي بر واقعي بودن آن رويا ميداد.

چند بار با صداي بلند دعوتش را رد كردم.اما هر بار با ايما و اشاره و با صدايي به لطافت زيباترين موسيقي ها مرا دعوت كرد.

و من ديگر تاب مقاومت نداشتم.

و در يك لحظه از خود بيخود شدم و به درون امواج خروشان پريدم.

.......................................

...................................................................

............................................................................

لابد فكر مي كنيد كه بعد از چند روز لاشه باد كرده مهندس راوي داستان را از دريا گرفتند در حالي كه قسمتهايي از بدنش را ماهيان خورده بودند!!؟

حير اصلا هم اينطور نيست.!!!

جريان از اين قرار بود كه آن شب ميهمان يكي از دوستانم بودم.شب بسيار خوبي بود و بسيار هم هوا خنك و دل چسب بود.

از دوستم خواهش كردم كه تخت مرا در حياط خانه بگذارد تا از هواي آزاد بيرون لذت ببرم.

ايشان هم تخت مرا در كنار حوض گذاشته بود.و من در حال خواب غلط زده بودم و درون خوض افتا ده بودم.اصلا هم نگران نباشيد زيرا عمق خوض از نيم متر هم كمتربود. و حتي يك بچه گربه هم در آن خقه نمي شود.

...........................

خوب مارياي عزيز اميدوارم كه لبخند بر لبانت نقش بسته باشد.

البته يادت باشد كه من مدتهاست كه در عشق دريا غرق شده ام.و آن دریا مختص خود من است.اختصاصی اختصاصی

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:39  توسط کیهان  | 

شعري از سياوش كسرايي
تقديم به آرش و همه آرشهاي تاريخ اين مرز و بوم


برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ

........

 دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
....

.......


راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سوز


2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 15:8  توسط کیهان  | 

دو شعر از زنده یاد حسین پناهی
 

به وقت گرینویچ

 

اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت

و بر خلاف محورش به چرخش در آمد ، سر من بود!

من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است !

اولین آواز را من خواندم ،

برای زنی که در هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ،

تنها نارگیل شامم را قاپیدُ برد !

من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است !

من ماگدالینم ! غول تماشا !

کاشف دلُ فندقُ سنگ آتش زنه !

سپهر را من نیلگون شناختم !

چرا که همرنگ هوس های نا محدودِ من بوذه !

خدا ، کران بیکرانۀ شکوهِ پرستش من بود

و شیطان ، اسطورۀ تنهائی اندیشه های هولناک من !

اولین دستی که خوشه اولین انگور را چید دستِ من بود !

کفش ، ابتکار پرسه های من بود

و چتر ، ابداع بی سامانی هایم !

هندسه ! شطرنج سکوت من بود

و رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم !

من اولین کسی هستم که ،

در دایره صدای پرنده یی بر سرگردانی خود خندیده است !

من اولین سیاه مستِ زمینم !

هر چرخی که می بینید ،

بر محور ِ شراره های  شور عشق  من می چرخد !

آه را من به دریا آموختم !

من ماگدالینم !

پوشیده در پوستِ خرس

و معطر به چربی ِ وال !

سرم به بوتۀ خشکِ گونی مانند است ،

با این همه هزار خورشیدُ ماهُ زمین را

یک جا در آن می چرخانم !

اولین اشک را من ریختم ،

بر جنازۀ زنی که غوطه ور در شیرُ خون

کنار نارگیلی مُرده بود !

بی هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ... !

 

 

خاطرات

 

ما چیستیم؟

جُز مولکولهای فعال ذهن ِ زمین ،

که خاطرات کهکشان ها را

مغشوش می کنیم !

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:52  توسط کیهان  | 

با اجازه سایت روزنه...
توصيف آميانوس مارسلينوس از ايرانيان ( در دوره ساسانيان )
"همه ايرانيان تقريبا قامتي رسا و رنگي گندم گون يا سبزه روشن و نگاهي تند و ابرواني به هم پيوسته و ريشي زيبا و مويي بلند دارند. بي اندازه بدگمان و محتاطند..... اهتمام دارند كه بر خلاف ادب كاري نكنند. خيلي كم ايرانيان را مي توان ديد كه ايستاده ادرار كنند.... ذره اي از بدن ايشان را برهنه نمي توان ديد........ خودستاي و خشن و هول انگيزند.....حيله گر و مغرور و كم رحمند. رفتاري آزاد دارند. با ناز قدم برداشته و مي خرامند. چنانكه شخص از ظاهر حكم مي كند كه اين قوم چون زنان سست و ضعيفند؛ در صورتيكه حقا دليرترين اقوام روي زمينند؛ گرچه خدعه آنان بر تهورشان مي چربد..... خود را صاحب اختيار جان غلامان و رعاياي زيردست خويش مي دانند.... قناعت و صبر آنان در مقابل لذات طعام قابل ستايش است .... هرگز معده را انباشته نمي كنند و به سير شدن قانعند"

------------------------------

آیا ایرانیان هنوز هم خصایص نیاکان خویش را حفظ کرده اند؟


2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:19  توسط کیهان  |