پس ايجاد يك شرايط براي رسيدن يك هدف شرط اساسيست.
اما من حالا نمي خوام چيزي را بدست بيارم.الان تصمصم گرفتم كه چيزي را از دست بدم.شايد برايتان جالب باشه و بپرسيد :همه مي خوان چيزي را بدست بيارن حالا شما مي خواهي كه از دست بدي؟
بله مي مي خوام يه چيزي را از دست بدم و تصمصمم را هم گرفتم.مي خواهم يك احساس را از دست بدم.يك احساس عميق احساس كه زره زره جمع شده و در جسم و روحم جاي گرفته.يك سال تمام با اين احساس زندگي كردم.البته بيش از يك سال.مي خواهم اين حالت رومانس بودن را كنار بزارم.البته فكر مي كنم هركس كه جاي من بود همان اول اين كار را مي كرد .اما خوب ديگه انسانها با هم متفاوتند.
گريزي بزنم:براي شناخت يك زن بايد دنياي زنانه را درك كرد و اين موضوع هيچوقت براي من ميسر نخواهد بود.دنياي زن و مرد دو دنياي متفاوت هستند.بنابر اين هر يك در دنياي خاص خود زندگي مي كنند و با احساسات خاص خود.اگر هم مي بينيم در كنار هم زندگي نچندان مسالمت آميزي دارند بخاطر اين است كه به هم نياز دارند و خصلت اجتماعي بودن ما را مجبور به زندگي تقريبا مسالمت آميز با هم كرده است.ممگن است گفتن اين حرفها با واكنش منفي خيلي از دوستان مواجه شود.اما ما بايد ياد بگيريم كه حرفمان را بزنيم و در محك نقد ديگران قرار بديم.
برمي گردم سر اصل موضوع.
من به عنوان يك موجود زنده كه قرادرادهاي اجتماعي نام مرد بر من نهاده تفكرات و شيوه زندگي و خصلتهاي دارم كه موجودي به نام زن كه آن هم طبق يك قراردداد اجتماعي به اين نام مسما شده است داراي خصلتهاي متفاوتي است .هر گاه به شما بگويند متضاد مرد چيست؟مطمنان بدون تفكر مي گوييد زن!همانطور كه اگر بگويند متضاد شب مي گوييد روز.
اين دو نوع متضاد موجود زنده كه به ناچار ظبيعت و اجتماع آنها را مجبور به زندگي در كنار هم كرده است دو دنياي متفاوت با دو نوع برداشت و ذهنيت از عالم هستي با خواسته هاي متفاوت و حتي نيازهاي متفاوت كه بعضا براي جنس مقابل قابل درك نيست ناچار به زندگي در كنار هم هستند.جالب اينجاست كه همه ما فكر مي كنيم كه همديگر را درك مي كنيم .غافل از اينكه در واقع درك واقغي نمي كنيم بلكه اداي درك كردن را در مي آوريم.باز هم به حاشيه رفتم و اين پست هم طولاني شد و ممكن است از حوصله و وقت شما خواندن آن خارج باشد بنا بر اين بقيه را در پستهاي بعدي مي نويسم.
ادامه دارد....
