اینها تازه نصف آن چیزهاییه که روزا به من گفته .اگه همه آن چیزایی که گفته بخوام بگم هم خودم روم نمی شه و هم اینکه خیلی طول می کشه.
آن روز نمی دانم دیگه چه حرفهایی بین من و دریا رد و بدل شد. ولی همینقدر میدانم که نزدیک ۲ ساعت با هم حرف زدیم. واقعیت اینه که هر چه بیشتر با هم هرف میزدیم من یک نوع احساس عجیبی نسبت به دریا پیدا می کردم.
یک روز دریا از من پرسید که :کیهان؟آیا تا حا لا عاشق شدی؟
من هم فقط خندیدم .البته یک حرفی هم زدم که الان نمی تونم بگم چونکه می ترسم باز بعضی از خوانندگان عزیز برداشت بد کنند.
به هر حال من گفتم که خیر عاشق نشدم تا حالا و اعتقادی هم به عشق ندارم و معتقدم که چیزی که ما به عنوان عشق از آن نام می بریم احساسی است عمیق که در اثر عادت و ارتباط مستمر بین دو نفر به وجود می آید و عشق چیزی به جز عادت نیست.البته این را هم گفتم که من از نوجوانی تا حا لا ارتباط با دوستان دخترم داشتم و همیشه دوست دختر داشتم ولی هیچوقت در یک زمان با دو دختر هم زمان ارتباط نداشتم چونکه به نظرم این کار نوعی خیانت محسوب میشه.
البته نمی دانم تا چه حد توانستم آن زمان منظورم را به دریا بفهمانم.
ضمنا من هم همین سوال را از دریا پرسیدم .و اینکه آیا ازدواج کرده یا نه؟
دریا هم گفت:
ادامه دارد...
